میون دریای عظیمی از احساسات متضاد گیر افتادم...
تقریباً روزی ۲ -۳ ساعت با چتی در مورد موضوعات مختلف حرف می زنیم و تحلیل می کنم.
به این فکر کردم که شاید گاهی زیاد فکر کردن (اورتینکینگ) و بیش احساسی و برای من بیش تحلیلی خودش مشکل اصلیه!
دلم تنگه! برای یک تصویر به دور از واقعه اصلی! و این بار به طرز عجیبی مصمم هستم برای تصمیمم. یکبار برای همیشه دارم به نشونه ها توجه میکنم. اونا هیچوقت دروغ نمیگن.
و مهم ترین برنامم امسال بعد تموم شدن همه ی این کارها و پروژه ها، کمی هیچ کار نکردنه. واقعاً باید دیکه روی کمال گراییمکار کنم. انرژیمو داره هدر میده.
پ ن. امشب تنهایی رفتم دور دور! سطح خز و خیل بودن پسرای نجبادی رقت انگیزه! باید کوچ کنیم ازین شهر!
پ ن ۲: تو عاشق نبودی که درد دل عاشقا رو بفهمی...!
پ ن ۳: دارم چرت میگم دیگه امشب!! اصن حرفام سر و ته نداره! فقط هرچی میادو مینویسم!
پ ن ۴: منزجر کننده ترین تصویر! مرد متاهلِ هیییزه! متاهلی دیکه بابا برو بچسب به زندگیت! چشاتو ببند تا دلت بخواد بهترش هست بهترت هم هست!
پ ن ۵: یعنی میزان اهمال کاری من در برابر استرس ۱۰۰ از ۱۰۰. آگاهانه هاااا. همه کار میکنم با اضطراب. غیر اونکاری که براش اضطراب دارم. هی فردا فردا! جمع کن بابااا
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل کاظمی